![]() |
![]() |
|
| هوا سرد است و برف آهسته بارد |
|
فاتحه آره فاتحه چرا که نه؟ فاتحه بخونیم برای تموم کسایی که یک روزی عزیز و همدم ما بودن برای کسانی که جدایی ازشون برامون خیلی سخت بود برای تموم کسایی که آرزوشون موفقیت ما بود و الان کنارمون نیستن فاتحه بخونیم تا که شاید گرهی از مشکلات انبوهمون باز بشه تا كه شايد اين دل خسته مون سبك بشه . . . تا که شاید یه روزی یکی هم برای ما فاتحه بخونه پس همه با هم دستهامون رو به طرف سرچشمه ي بركات بلند كنيم و آروم تو دلمون بخونيم: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (5)اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ (6) صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ (7)}.. وإلى أرواح المؤمنين والمؤمنات جميعاً أنك سميع مجيب الدعوات ...
|
|||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 تیر1387ساعت 2:10 PM توسط افشین زهرابی زاینده رود |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد: چرا نگاه هايت انقدر
غمگين است؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است؟! اما افسوس... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره... |
| پیوندهای روزانه |
|
افزایش ترافیک وبلاگ شما آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سخن دوست |
| پیوندها |
|
استاد هارون شفیقی سایت رسمی احمد کایا دوست خوبم سروش روزگار غریب |
|
RSS
|