![]() |
![]() |
|
| هوا سرد است و برف آهسته بارد |
|
شاخه ای تکیده؛ گل ارکیده با چشمای خسته ؛ لبهای بسته غم توی چشماش آروم نشسته شکوفه شادیش از هم گسسته آه آشنای درده؛ خورشیدش سرده؛ تو قلب سردش غم لونه کرده مهتاب عمرش در پشت پرده؛ هر ماه سالش پائیز سرده آه دستای ظریفش تو دست مادر؛ پیکر نحیفش چون گل پرپر از محنت و درد آروم نداره ؛ سایه سیاهی رو بخت شومش؛ ارکیده تنهاست زیر هجومش طوفان درد پایون نداره... دست من و تو می تونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم شکوفه ای که غمگین و سرده ؛ گل ارکیدست نمیره کم کم بیا نذاریم گل ارکیده ؛ گلی که چهرش پاک و سپیده که توی پائیز شاخه بیده ؛ بهار ندیده ؛ بمیره کم کمِ؛ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 2:55 AM توسط افشین زهرابی زاینده رود |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد: چرا نگاه هايت انقدر
غمگين است؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است؟! اما افسوس... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره... |
| پیوندهای روزانه |
|
افزایش ترافیک وبلاگ شما آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سخن دوست |
| پیوندها |
|
استاد هارون شفیقی سایت رسمی احمد کایا دوست خوبم سروش روزگار غریب |
|
RSS
|