![]() |
![]() |
|
| هوا سرد است و برف آهسته بارد |
|
لحظه هاي خفته را در بند بند زندگي بيدار بايد كرد . وقت كوتاه است زمستان سياه و سرد در راه است آتشي بر پاي بايد كرد . من چراغ انتظارم را به در آويخته با واژه هاي بي بديل مهر تو آميخته از پشت باز پنجره تا باغ گل تا آسمان آوازهاي سبز مي خوانم . صدايم مي رسد تا پشت شب تا پشت پيچك هاي انبوه گرفتاري و شايد تا بهار تا مرز بيداري ....
به آهنگ محبت گوش بايد كرد كه با باران به پاي ناودان كوچه مي ريزد و مرگ عشق را باور نبايد كرد . روزگارت سبز ! خانه ي خورشيد نزديك است تمام ابرها را پاره بايد كرد . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 10:35 PM توسط افشین زهرابی زاینده رود |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد: چرا نگاه هايت انقدر
غمگين است؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است؟! اما افسوس... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره... |
| پیوندهای روزانه |
|
افزایش ترافیک وبلاگ شما آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سخن دوست |
| پیوندها |
|
استاد هارون شفیقی سایت رسمی احمد کایا دوست خوبم سروش روزگار غریب |
|
RSS
|